چند وقته که خیلی گرفتارم .. بالاخره آخره ساله و یه عالمه کار سرم ریخته ... نه وقت میکنم بنویسم نه بخونم نه اصلا میتونم وبگردی کنم .. این مدیر شبکه شرکت جدیدا خیلی موی دماغ شده، مدام نشسته داره همه رو چک میکنه، نمیشه زیاد تو وبلاگا و سایتهای متفرقه گشت
...
کنکور رو دادم بالاخره .. طبق معمول خوب نشد .. اینجوری نمیشه .. باید تصمیمم رو بگیرم که اگه قطعا بخوام قبول بشم باید یه مدت قید کارو بزنم و فقط بخونم .. حالا تنها خوبیش اینه که دیگه تا چند وقت استرس و نگرانی بابت کنکور ندارم
...
یه مدتیه تصمیم گرفتم کارم رو عوض کنم .. داره حالم از این همه فامیل بازی و پارتی بازی و اینجور مسخره بازیهای این شرکت به هم میخوره
.. فکرش رو بکن! منی که اوایل استخدامم اونهمه شوق و ذوق داشتم دیگه اصلا انگیزه ای واسه اونجا موندن و کار کردن ندارم وفقط میخوام از اونجا بزنم بیرون ...
اوضاع روحیم کلا خوب نیست فقط منتظرم زودتر عید بشه .. دوستم میگه هیچی فرق نمیکنه اما من سعی میکنم خوش بین باشم .. این فیلم "نوامبر دلپذیر" رو بالاخره دیدم
.. قشنگ بود، به آدم روحیه میده اما آخرش بد تموم شد ... آهان این فیلم "کتاب خوان" رو هم دیدم .. جالب بود یه جاهاییش هم خیلی احساسی بود
...
یه دوستی دارم میگه هر وقت بی حوصله میشی و از زندگیت خسته میشی و این حرفا یه چیز جدید بخر .. حالا دارم به این فکر میکنم که چی بخرم روحیه ام عوض بشه
... یادمه پارسال همین وقتا یه روسری بنفش خریدم و یه مدت خیلی باهاش حال کردم .. خیلی دوسش دارم هنوزم تکه ...
