تبليغاتX
خانوم شانن

اگه رو حصیر بشینم

اگه هیچ نداشته باشم

با تو من مالک دنیام

با تو در نهایتم من

.

با تو انگار تو بهشتم

با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من

.

با تو شاه ماهی دریا

بی تو مرگ موج تو ساحل

با تو شکل یک حماسه

بی تو یک کلام باطل

.

بی تو من هیچی نمی خوام

از این عمری که دو روزه

نرو تا غم واسه قلبم

پیرهن عزا بدوزه

.

با تو انگار تو بهشتم

با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من

 

 ...

 اینو واسه شخص خاصی ننوشتم .. واسه دل خودم نوشتم! خیلی قشنگه اما یه غم بخصوصی توشه...

 روزا خیلی تشنه ام میشه جوری که موقع افطار دلم میخواد تا سر حد مرگ چایی و آب بخورم و معمولا میخورم و بعدش دلم درد میگیره .. اما سحرها رو خیلی دوس دارم .. داداشم امسال اولین سالیه که روزه میگیره، سحرها انقدر چرت و پرت میگیم و میخندیم که نگو .. اصلا توی خونه ی ما همه پایه ی چرت و پرت و بگو بخندند واسه همینم خیلی خوش میگذره بخصوص موقع غذا که همه با همیم ..

تو شرکتمون که دیگه خیلی باحاله ، فکرکنم سر جمع 5 نفر باشیم که روزه میگیریم ، بقیه طبق روال عادی برنامه ناهار و این حرفاشون به راهه، انگار نه انگار که یه کم رعایت حال دیگرانو هم بکنند ..

 *

چند روز دیگه تولد سحره، سحر صمیمی ترین دوستمه .. نمیدونم چی واسش بگیرم .. دلم میخواد یه چیزه خاص و عجیب غریب باشه اما به درد بخور هم باشه ...

  

نوشته شده توسط خانوم شانن در ساعت 0:58 | لینک  | 

من کنکور قبول نشدم ... اصلا مهم نیست!!

اما من مطمئنم به همه ی خواسته ها و آرزوهام میرسم .. همونطور که تا حالا به خیلی هاشون رسیدم .. فقط باید یه کم همت کنم و البته یه مقدارم تلاش ...

این عکس اصلا به این معنا نیست که من ناراحتم یا احساس تنهایی میکنم یا کز کردم یه گوشه و در خودم فرو رفتما  .. نه .. همینجوری خوشم اومد ازش ... بخصوص از اون کفشای قرمزش

*

لیموترشارو میریزی تو آب تا یکی دو ساعتی بمونه تا حسابی آب لمبو بشه .. بعد یه نفرلیموها رو از وسط نصف میکنه و تخمه هاشو در میاره و یه نفر نصفه لیموها رو میذاره روی دستگاه آبلیمو گیری و تند تند آبشو میگیریه و میریزه توی شیشه .. همینجوری از دست وبالمون آبلیمو میچکه و جاش نوووچ میشه .. وای چه حالی میده وقتی دستای نوچتو میلیسی .. خیلی ترش باحالیه .. بهترین قسمتش زنگ تفریحشه که یه لیوان چایی میریزی و توش یه لیمو میچکونی و با قند میخوری .. تا حالا در عمرم به اندازه ی امروز قند نخورده بودم ، آخه من اصلا با چایی قند نمیخورم .. آخرش حسابی بی حال شده بودیم از بس آبلیمو خوردیم ، انگار سردیمون کرده بود ...

ما هرسال همین موقع ها مراسم آبلیمو گیری برگزار میکنیم و تا چند وقت همش شربت آبلیمو داریم و توی همه ی غذاهامون آبلیمو میریزیم .. کلا زندگی تا چند وقت ترش میشه تا به یه مزه جدید یا یه مراسم جدید برسیم!! ..

*

من کنکور قبول نشدم ... اصلا مهم نیست!!

*

یکی از خواننده های مورد علاقه ی من آوریلِ .. خیلی باحاله .. کلا وقتایی که قاط میزنم یا ناراحتم یا حتی خوشحالم کافیه یکی از آهنگاشو گوش بدم و یه کم به شیوه ی خودش ورجه وورجه کنم تا حالم جا بیاد :

 

I wanna lock you up in my closet when no one's around
I wanna push your hand in my pocket because you're allowed
I wanna drive you into the corner and kiss you without a sound
I wanna stay this way forever I'll say it loud

 

*

من کنکور قبول نشدم ... اصلا مهم نیست[1]!!



[1] دروغ گفتم، خیلی هم مهمه...

نوشته شده توسط خانوم شانن در ساعت 0:27 | لینک  | 
 
------ ----